دل نوشته های ناناز

دوشنبه ۲۷م آذر ۱۳۸۵

لعنت به تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

قناري تسليت گفت
وقتي كه تو را بدرقه كردم
و آخرين بوسه ات را به شب سپردم
بدرقه كردتا برايم آواز بخواند
اون هم مي دانست
من در كنار تو زنده ام
قناري
بعد ازتو
در دستم جان داد
بي كه برايم آواز بخواند
خوب كه نگاه كردم بالهايش را خونين ديدم
تو آن را كشته بودي
تا بي آواز بميرم
لعنت برتو

زآب وتاب و ترفندت سيرم…
نديدم مردي يك مرد در تو…
دگر از هرچه نامرد هست سيرم…

پنجشنبه ۲۳م آذر ۱۳۸۵

اشك من

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

اشك من رنگ شفق يافت زبي مهري يار
طالع بي شفقت بين كه در اين كار چه كرد

null

سه شنبه ۲۱م آذر ۱۳۸۵

صادقانه

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

چه صادقانه پذيرفتمت
چه فريبنده آغوشت برايم باز شد
چه ابلهانه با تو خوش بودم
چه كودكانه همه چيزم شدي
چه زود نيازمندت شدم

چه حقيرانه تركم كردي

دوشنبه ۲۰م آذر ۱۳۸۵

غمگين ترين نگاه

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

گريه ام مي گيرد
روزي از شهر تو من خواهم رفت
غرق در غنچه اشك پس از آن شايد
جويبار نجيب نگه ما ديگرهمچو دو خط موازي باهم
هيچگه ميل تلاقي نكند روزي از شهر تو من خواهم رفت
گريه ام مي گيرد…

جمعه ۱۷م آذر ۱۳۸۵

دوستت دارم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

آسمان همچو صفحه ي دل من
روشن از جلوه هاي مهتاب است
امشب از خواب خوش گريزانم
كه خيال تو خوش تر از خواب است
محمد جان تا هستم دوستت دارم
بس كه لبريزم از تو مي خواهم
بدوم در ميان صحراها
سر بكوبم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج درياها
بس كه لبريزم از تومي خواهم
چون غباري زخود فرو ريزم
زير پاي تو سر نهم آرام
به سبك سايه ي تو آويزم

جمعه ۱۷م آذر ۱۳۸۵

كاش مي فهميدي

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

كاش مي فهميدي
در خزاني كه از اين دشت مي گذرد…
سبزه ها باز چرا زردشدند…
كاش مي فهميدي
زندگي محبس بي ديواريست و
تو…محكوم…به حبس ابدي…
و عدالت ستم معتدليست كه درون رگ قانون جاريست…
كاش مي فهميدي…

چهارشنبه ۱۵م آذر ۱۳۸۵

رفتي وعمري چشم براهم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

رفتي بي من رفتي تو اين سياهي گذاشتي و تنهامو رفتي
يه عمره رفتي از برم از همون روزي كه رفتي شدم دربه درت
آره دربه درت ميدونم كه ميدوني باورم نكردي نذاشتي حتي يه خوبي
پس چرا آخه چرا؟
چرا هيچ كس تو نشد از بدترين تا بدترين!!
بودنت برام سنگين بودولي وقتي كه رفتي
شونه هام سنگينتو ازم طلب كردن!!
بي معرفت توكي رفتي توكه هرچي بود كندي بردي
پس چرا خاطراتت را نبردي!
اين روزها يادت قدم هاي زندگيمو سست كرده
ميدونم
ميدونم
كه نور اين نوشته هاي تاريك هيچ وقت به اون چشمهايي كه
ازش آتش نفرت بيرون ميزنه نمي رسه ولي بازم برات مي نويسم!!
بي صدا شدم صدام به دادم برس
برگردو نفسمو بگيرولي لاقل آخرين صدا روبهم بده تا داد بزنم
بهت گفتم نرو رفتي
گفتم يادم كن نكردي
گفتم قلبمو نشكن شكستي
بعد از اين همه بدي گريستم
آره داد بزن كه شكستم!
بگو تو شكوندي سر بلند بگو
گفتم نزار گريه كنم ولي خودن ناجي شدي
ولي ديگه بيخيالتم
برو به درك آره درك…
تو بودي كه ناديده گرفتي همه لحظه هامو
من بودم كه گذاشتم زير پات نفساموآره نفسامو!
ببينم مثل من گيرت مياد
بيچاره وقتي گريه كردم خوشت اومد
خنديدي ولي ندونستي همجون جا با اشكام
گرد رفتنت رو شستم…
خيلي وقت بود ميخواستم اين كلمه رو بگم
(از چشمام افتادي)

ميرسد روزي كه فرياد وفا را سر كني
ميرسد روزي كه احساس مرا باور كني
ميرسد روزي كه نادم باشي از رفتار خود
خاطرات رفته ام را موبه مو از بركني
ميرسد روزي كه تنها ماند از من يادگار
نامه هاي كهنه اي را كه به اشكت تر كني
ميرسد روزي كه در صحراي خشك بي كسي
بوته هاي وحشي گل را زغم پرپركني
ميرسد روزي كه صبرت سر شود در پاي من
آن زمان احساس امروز من را باور كني…!

چهارشنبه ۱۵م آذر ۱۳۸۵

وقلبم فضاي كوچكي براي زيستن دارد

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

باورش كردم و ندونستم كه تمام حرفهاش فريب بودن!!
خندهاش دروغ و بي احساس!!
ندونستم ويرونگري اومد ويرونم كرد…
ندونستم رهگذره..بهانه هاش خستگيه از درد دلبستگيه
باورش كردم وحرفهاشو شنيدم
دلم كه با دلش يك رنگ شد ويك دل كه به جز آزار چيزي نديدم
زبان بازيش كه تمام شد وزماني كه دل ساده ام را رام كرد
دوست داشتني در كار نبود.
چيزي نگفتم هرچه به روزم آورده
حالا خوب مي فهم معني حرفهاش رو…فريبي بيش نبود!!!

يه روز من محكوم شدم محكومه عشق تو شدم
جرمم بود عاشقت شدن تو يك نگاه اسير شدن
اسير عشق تو شدم دربه در از خونه شدم
به رو همه چشمامو بستم
پاي دله سياه تو آب شدمو كم كم شكستم
بعد يه مدت اومدي دلت ديگه سرد شده بود
نگاه تو بستي رو دل من كي چشماتو گرفته بود
گفتي بهم عوض شدي نه…تو بهونه گير شدي
چرا بهانه مي گيري بگو…بگو كه از من سير شدي
بگو يكي پيدا شده مثل من نيست…ساده نيست
پاكه مثل من اسير عشق تو نيست

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سرو پايي نكنيم!

سه شنبه ۱۴م آذر ۱۳۸۵

موسيقي ثانيه ها

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

زندگي روان است روان مي گذرد
عشق آتش جان است و گران مي گذرد
ثانيه ها رابنگركه چه محزون موسيقي تنهايي را مي نوازد.. ومن امشب با اين موسيقي هم
آوازم. صداي گيتارم تنها فريادي ست كه با تمام وجود سكوت شب را مي شكند. حزني سنگين
و آميخته با قطره هاي شبنم ،شبنم اشك… دلتنگ تر از هميشه ام…
امشب دلم خيلي گرفته…انگار تمام وسعت دنيا هم براي دل تنگ من كوچك وحقيره . دلم از دست آدمهايي گرفته
كه ادعاي عشق مي كنند اما حتي معناي عشق را نمي دونند…
يه بغض سنگين راه نفسم را بند آورده. دلتنگم خدايا!
اي كاش ما انسانها حرمت همديگر رو نگه مي داشتيم. اي كاش…

اي مدعي برو كه ما رو با تو كار نيست
احباب خاطرند به ادعا چه حاجت است

اي آشنا ي غريبان در راه مانده، ياريم كن!

یکشنبه ۱۲م آذر ۱۳۸۵

سقوط

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

از آيينه چشمانت
از بغض گلويت
از لرزش دستانت
ازاشك هاي بي دليلت
يك جمله در ذهن روشنم نشست:
“دلم شكست”!

« صفحه قبلصفحه بعد