دل نوشته های ناناز

پنجشنبه ۲م آذر ۱۳۸۵

باش

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

اكنون تجربه مي كنم بيست وسومين سالمرگ زندگي ام
و تو بيا نگاه كن
كه چه زشت، زمان به لحظه هاي بي تو بودن مي خندد
شب قبل از مرگ است
هوا ابري و آسمان باراني
امشب وا‍ ژه ها چه سخت به ذهن آبي ام تلمبار مي شوند!
شايد گلايه خواهند كرد از نبود و نيامدنت …
تو بگو كدام شب را بي فكر من روز مي كني
كدام جادو لحظه هايت را پر كرده
كه حتي نگاهي به تنهايي ام نمي كني؟
روز مرگ من باز فرا مي رسد..
من اينجام ،اينجا
گور من اينجاست من را پيدا كن..
هر كه خواهي باش اما باش
و براي روح مرده ام، مرهم باش