دل نوشته های ناناز

یکشنبه ۷م آبان ۱۳۸۵

سوگند

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ماه به مظلوميتم نور مي پاشد
و من افتادگي اش را
دركاسه يي آب
نقاشي مي كنم
بلوغ، بركاسه ي ترك خورده ي مغزم
فرياد مي زند
و شعورم عريان مي شود
به خزان پيچك ها ايمان ندارم
اما افسانه غريب عشق مرا به اهتزاز وا مي دارد
من كه بي گناهي ام
آفتاب را مي گرياند