دلتنگم
اين كودك دلم امشب بهانه مي گيرد
با تير چشمهاي ترش يك نشانه مي گيرد
گويا تويي نشانه ي چشمان خيره اش!!
باز اين فلك زده تصميم خودسرانه مي گيرد
من اخم مي كنم و مي زنم دم از احساس
از حرف هاي من غلط عاقلانه مي گيرد!
تا مي زنم دو سه تاپشت دست اوانگار
آتش زدست او به روانم زبانه مي گيرد
كز مي كند به خلوت ديرين يك كتاب
از او سراغ غزل هاي عاشقانه مي گيرد
من مادرانه دلهره دارم براي او
اما چه بي شكيب، تو را او بهانه مي گيرد
مي بينمش كه آب مي شود آرام و بي صدا
گاهي چقدردلم از اين زمانه مي گيرد