جمعه ۲۱م مهر ۱۳۸۵
ستاره
نوشته شده توسط
admin در
Uncategorized
پرشده از ستاره سقف كبود وآبي
گويي ستاره بودي در اون همه سياهي
در سردي نگاهت اميد مي درخشيد
درجمع عاشقانه، نور نگاه مي چيد
شادي و عشق هردو، از من به تو قرين شد
برصيد دل، نگاهم همواره كمين شد
آن برق چشمهايت من را به خود فرا خواند
يا شايدآن صدايت من را،زخود هراساند
حسي غريب وسرد است در عمق حرفهايت
شايددروغ باشد پايان قصه هايت
بر شيشه دل من الماس توست هرشب
احساس عاشقانه ام احساس توست هرشب