دل نوشته های ناناز

یکشنبه ۳۰م مهر ۱۳۸۵

اميد زندگي

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

تنها اميد زندگي ام ياد کن مرا
غمگين و دلشکسته شدم شاد کن مرا
در اين خزان زرد غزلهاي ناب
ويران شده بهار من آباد کن مرا
در گير و دار عشق تو چون کوه مانده اي
کاهم اگر به چشم تو بر باد کن مرا
عاصي شدم از اين سکوت غم انگيز بي صدا
بر بام شهر عاطفه فرياد کن مرا
اين آخرين کلام دلم با نگاه توست
گاهي به احترام دلت ياد کن مرا

جمعه ۲۸م مهر ۱۳۸۵

عجب روزگاري

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

چه تاجي زدي بر سرم زندگي
به غيراز مصيبت به جزبندگي
به روزم اگردل به شادي گذشت
به شادي كه با نامردي گذشت
نديدم بهاري محبت ز ياري
دلم غرق خون شد عجب روزگاري

پنجشنبه ۲۷م مهر ۱۳۸۵

تنها رها كرد

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

مرا در غربت فردا رها كرد
دلم در حسرت ديدار او ماند
مرا چشم انتظار كوچه ها كرد
به من مي گفت تنهايي غريب است
ببين با غربتش با من چه ها كرد
تمام هستي ام بود و ندانست
كه در قلبم چه آشوبي به پا كرد
اگر چه تا ته دنيا صدا كرد

سه شنبه ۲۵م مهر ۱۳۸۵

سكوت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

با سكوت مي روم
بي صدا تراز هميشه
ودر بيكران آبي واژه ها غرق مي شوم
شايد بهاري بيايد
واستخوانهاي سوخته ام
جوانه بزند

جمعه ۲۱م مهر ۱۳۸۵

ستاره

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

پرشده از ستاره سقف كبود وآبي
گويي ستاره بودي در اون همه سياهي
در سردي نگاهت اميد مي درخشيد
درجمع عاشقانه، نور نگاه مي چيد
شادي و عشق هردو، از من به تو قرين شد
برصيد دل، نگاهم همواره كمين شد
آن برق چشمهايت من را به خود فرا خواند
يا شايدآن صدايت من را،زخود هراساند
حسي غريب وسرد است در عمق حرفهايت
شايددروغ باشد پايان قصه هايت
بر شيشه دل من الماس توست هرشب
احساس عاشقانه ام احساس توست هرشب

پنجشنبه ۲۰م مهر ۱۳۸۵

بي قرارمن

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

امشب
جاده ها تو را به دست سفر سپرده اند
وچشمان غزلخوان تو
تا امتداد سپيده
ادامه خواهند داشت
مي خواهم پل بي انتهاي شب
دستان زمستاني ام رابه دستت
بسپارد
كسي باور نخواهد كرد،گناه
چشمانت را
وچشمانم را
پشت مه عاطفه وترديد،
كسي باور نخواهد كرد
سبزترين گناه مان را
بي قرارم من!
امشب آسمان را به دلم گره خواهم زد
وقافيه هاي شعرم را
در هم خواهم ريخت
به خاطر تو
بي قرار بي قراري هايم.

جمعه ۷م مهر ۱۳۸۵

سكوت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

سكوت را به قيمت تنهايي ام يافتم
وبا آن زندگيم را نفس بخشيدم
ودر مقابل خستگي ها و سرزنش هايت تنها
سكوت كردم و بس!
وتو بي خيال ازكنار من گذشتي ورفتي
ومن اينك با برگهاي نارنجي وخشك درختان پاييزي
انس مي گيرم
وبا صداي خش خش اين برگها طعم عشق را مي چشم
و با نم نم بارون چشمانم،غبار دلم را شستشو مي دهم
و تو را به باد مي سپارم
واز ياد مي برم
وتنها دراين سكوت باقي مي مانم
و زندگي مي كنم…

پنجشنبه ۶م مهر ۱۳۸۵

شاهزاده اي با اسب سياه

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

دلم مي سوزد براي تمام روياهايي كه نيمه تمام ماندند
وشاهزاده اي
سوار بر اسب سياه آمدو
با شمشير نگاه خود
تمام روياهايم را گردن زد.
شاهزاده مرا با خود برد
تا دوردست واهمه ها
تا امتداد پر تب وتاب حادثه ها.
و من تب كردم
اما ديگر نه روياي ناتمام
ونه دستي براي زودن خسيسي واهمه ها…
آه دلم گرفته است!

سه شنبه ۴م مهر ۱۳۸۵

تن خسته

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

آرامش بازیافته!
بردامن لحظه هایم
بنشین
چندان که
تن خسته زمان
پیراستگی ات را
جاودانه کند..

شنبه ۱م مهر ۱۳۸۵

سكوت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

سكوت را دوست دارم
به خاطرتنهايي اش
براي معنايش
كه دنبال تنهايي است
پس خاموش كن صدايي
كه سكوت را مي شكند
حتي با يك نگاه