دل نوشته های ناناز

چهارشنبه ۲۹م شهریور ۱۳۸۵

تنهايي

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

پنجره است وشب
وتنهايي من
به هيچ مي انديشم
وبه دورست ها
در حصار غربت
سر به زانو
با دلتنگي هايي كه پيش رويم است
به صداي خفه جغد ها گوش مي دهم
وبه ديوارهاي به هم پيوسته
به اطراف مي نگرم كه جسم كوچك من
را در سكوت به ثبت مي رسانند
وغمناك ترين دقايق زندگي ام را

جمعه ۱۷م شهریور ۱۳۸۵

یک پاسخ

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

دست ها بالا بود
هر کسی سهم خودش را طلبید
سهم هر کس که رسید ،
داغ تر از دل ما بود
ولی
نوبت من که رسید سهم من یخ زده بود !
سهم من چیست مگر !
یک پاسخ
پاسخ یک حسرت !
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتی تا ته دلتنگی ها
شاید از وسعت آن بود
که بی پاسخ ماند!

دوشنبه ۱۳م شهریور ۱۳۸۵

در بیشه زار های فلق

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

من
ماه را
در جستجوی تو شب ها
شناختم
گاهی که در برابر اندوه یک سکوت
خم میشوم به سوی تماشای لحظه ها
بانگ هزار کبک سحردر خرام توست
در بیشه زار های فلق
گرگی عاشقم

چهارشنبه ۱م شهریور ۱۳۸۵

دیر شده

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

نه تو می توانی
دل از سادگی من به کنی
نه من دلم می آید
تازه تر از تو برای شعرهایم
بهانه بیابم
قبول کن
دیگر برای خداحافظی
دیر است.