سه شنبه ۱۰م مرداد ۱۳۸۵
عجب دل را
نوشته شده توسط
admin در
Uncategorized
صدایت می کنم باران
نگاهت می کنم ای عشق
وامشب شور دلتنگی
هوای خانه دل شد
عجب دل را!
ببین ما را چه حاصل شد؟
وعشق آمد
از اول، بی صدا آرام وآهسته
به نرمی آمد وبا عشق
یکدل شد
از آن پس حاکم محض خلایق شد
وما را باز سکوت شرم حاصل شد
ندایش ضربه دل شد
وآثارش درون چهره ظاهر شد
و او کم کم نوای عاشقی سر دادو
آخر،لیک منکر شد
مرا با عاشقی عهدی نبوده ست
که این را عشق ممکن شد
عجب دل را!
ببین یک لحظه غافل ماند
ولی یک عمر عاشق شد