دل نوشته های ناناز

یکشنبه ۸م مرداد ۱۳۸۵

خواب دیدی خیر

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

صبر من دیگه تمومی نداره،می خوای بیا
می خوای نیا
این دلم دل نگرونی نداره،می خوای بیا
می خوای نیا
حالا من مثل خودت یه سنگ آهنین شدم
برای ترانه رفتن تو فکر نکنی غمگین شدم
پس برو تو بی خیال،اینو بدون غم ندارم
برای مردن احساس دروغت دیگه ماتم ندارم
حالا دیگه کسی نیست برات غم دل بخوره
دیگه نیست ساده دلی گول تو غافل بخوره
برو تا ببینمت این دفعه با چی می تازی؟
برای کدوم عروسک داری چاهی می سازی؟
می دونم یه روز می یای که التماسم بکنی
مست و مدهوش مثل بارون مثل یاسم بکنی
اما دیگه تو خوابه که واست دل بسوزونم
برای دیدن چشمات هفت کفن رو بپوسونم