مست های همیشه خواب
درخشگزاری بی آب
بی راه عبور
به امید اعجاز باران
گندم می کاریم
ما مسافران
وقتی سنگین است کوله بارمان
نمی دانیم چه رها کنیم، چه بر داریم
درپست وبلند روزگار
با خوب وبد آدمها
چه پشت سرگذاشته ایم و می گذاریم
ما مست های همیشه خواب
وقتی بیدارمی شویم که نمی دانیم که هستیم
ودر اتاقی که خود چراغش را شکستیم
کورمال در پی دیوار می گردیم