دل نوشته های ناناز

چهارشنبه ۲۸م تیر ۱۳۸۵

مست های همیشه خواب

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

درخشگزاری بی آب
بی راه عبور
به امید اعجاز باران
گندم می کاریم
ما مسافران
وقتی سنگین است کوله بارمان
نمی دانیم چه رها کنیم، چه بر داریم
درپست وبلند روزگار
با خوب وبد آدمها
چه پشت سرگذاشته ایم و می گذاریم
ما مست های همیشه خواب
وقتی بیدارمی شویم که نمی دانیم که هستیم
ودر اتاقی که خود چراغش را شکستیم
کورمال در پی دیوار می گردیم

سه شنبه ۲۰م تیر ۱۳۸۵

جای پای تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو
ببین باقی ست روی لحظه هایم جای پای تو
اگر کافر،اگر مومن،به دنبال تو می گردم
چرا دست از سر من بر نمی دارد هوای تو؟!
صدایم از تو خواهد بوداگر برگردی ای زیبا!
پراز داغ شقایقهاست آوازم برای تو

دوشنبه ۱۲م تیر ۱۳۸۵

وقتی تو با منی

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

وقتی تو با منی
من را
بودن را حس می کنم
وشکفتن را در زندگی.
وقتی تو با منی
اندوه سایه اش را می دزد
و می بارد ابر آشنایی
در کوچه های غربت
وقتی تو با منی
می خندم
وبودن را باور می کنم

یکشنبه ۱۱م تیر ۱۳۸۵

حسرت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

در قدم های مه آلود تو
شکستن آیینه را دیدم
که آهسته ،خرد می شد
ومسیر رفتنت را
از حسرت فردا، پرمی کرد
بیهوده نیست اینکه این چنین می گدازی ام
می خواهی از دم اول بسازی ام
امشب گرفته ای تو مرا مثل هر شبت
با ماه با ستاره پیاپی به بازی ام
کز کرده ای درون قفس روبروی من
من نیز با خطوط نگاهت موازی ام
من چنگ می زنم به قفس تا بگیرمت
تو چنگ می زنی به دلم می نوازی ام
حق با تو بود من که بدون نگاه تو
مهتاب برکه ام که همیشه مجازی ام
خورشید من بهانه نمی خواهد عشقم
روزی نیاید این که به شبها ببازی ام

جمعه ۹م تیر ۱۳۸۵

من و تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

روبرو پنجره باز است ،خودت می دانی!
دیدنت روح نواز است، خودت می دانی
به سراغ من اگر آمدی آیینه بیار!
چشم من آیینه بازست خودت می دانی!
همه جا مسئله من، وتو عشق است،ببین!
عاشقی مسئله سازست خودت می دانی!
تو بیا تا کمی از عشق بدزدیم شبی
سرقت عشق مجازست خودت می دانی!
تا تو پیدا بشوی در شب تاریکی من
آسمان غرقه رازست، خودت می دانی!
خانه دوست همین جاست ولی مثل شبم
گیسوی دوست درازست، خودت می دانی!

جمعه ۲م تیر ۱۳۸۵

روزی ما

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

روز ما،خورشید ما،پیوسته پشت ابر بود
ای دریغ!خورشید ما با ما همیشه قهر بود
از ازل از بهر کاری به چنگ انتظار
چاره و تدبیرما در قسمت ما صبر بود
رو به درویشی نهادیم وبه دنیا پا زدیم
روزی ما قطعه ای نان در دهان ببر بود!
نقطه پرگار هستی دیگران،آواره ایم
گردش ما چون پر کاه در هوا از جبر بود
مهربانی و مروت ها نمودیم پیشگی
مزد ما خون دل و نامهربانی اجر بود
این چنین رفت و بساط زندگی را جملگی
عمر خواندیم و دریغ و صد دریغا زجر بود!
روی آسایش ندیدم بر خود ونوع خودم
راحتی ها ای خدا،از بهر ما در قبر بود