جمعه ۵م اسفند ۱۳۸۴
كاش
نوشته شده توسط
admin در
Uncategorized
كاش مي شد خالي از تشويش شد !
برگ سبز تحفه ي درويش شد!
كاش تا دل مي گرفت ومي شكست !
عشق مي آمد كنارش مي نشست!
كاش من هم يك قناري مي شدم !
در تب آواز ،جاري مي شدم
بال در بال كبوتر مي زدم
آن طرف ترها كمي سر مي زدم
با قناري ها غزل خوان مي شدم
پشت هر آواز پنهان مي شدم
آي مردم،من غريبستاني ام
امتداد لحظه هاي باراني ام
شهر من آن سوتر از آن پروانه هاست
در حريم آبي افسانه هاست
شهر من بوي تغزل مي دهد
هركه مي آيد به او گل مي دهد
دشت سبز وسعت هاي ناب
نسترن ،نرگس ،شقايق، آفتاب