چهارشنبه ۱۲م بهمن ۱۳۸۴
نبض گل
نوشته شده توسط
admin در
Uncategorized
عمريست پريشان شده در كار صفاييم
بي آنه بدانيم در اين بحر چراييم !
با نعش صدايي كه شود ضامن فردا
در گردش پرگار همان خط خطاييم
با خويش نقابي به هم آميخته افسوس
بازيگر اين صحنه تاريك سراييم
پاييزپر از درد،ولي پاك وپراحساس
گاهي زره لطف ،بدان گوش نمايم
در نبض گلي گاه اگر خيره بمانيم
مانيز چو گل بيش نپاييم!نپاييم!
با خاك گهي مهربورزيم كه آخر
همصحبت ديرينه اين خاك خداييم !