ای همه هستی من
ای که تمام خاطراتم در قلب سبز و زیبایت تداعی می شود
امشب از آسمان نیلی دلم با تو سخن می گویم
وبارها نامت را به زبان می آورم
ستارگان را همچو مرواریدهای درخشان به تو تقدیم می کنم
وهمچو آهوی خسته به جنگل سبز چشمانت پناه خواهم آورد
از جنگل سبز چشمانت عبور می کنم
و عاشقانه به باغ دلت پناه می آورم
و وجود شقایق های سرخ را همچو ستارگان آسمانی باور می دارم
و مانند نگینهای درخشنده رهسپار آسمان آبیت می شوم
نازنینُ امشب به سراغت خواهم آمد
و تمام عشقم را در دستانت خواهم گذاشت
ای که همه وجودت هستی من است
و ای که همه ی خوبی هایت را در وجود خود احساس می کنم
همیشه صدای مهربانت در ذهنم تداعی می کند
امشب از جنگل سبز چشمانت خواهم گذشت
و همیشه نگاه زیبایت را
در اعماق قلب خویش زنده نگاه خواهم داشت
ای خاطره سبز من
با تمام وجود گلبرگ های یاس عشقت را آبیاری خواهم داد
همیشه عاشقانه دوستت خواهم داشت
و در تاریکی شب عاشقانه به تو می اندیشم
نانازنازنین بادرودی گرم……
چه زیبا ودلکش ازاین عاشقانه تر ممکن نیست
آدمو میبره یک جای دور وخلوت
چه کسی قدر بوی اقاقی را می فهمد؟
تندرست وموفق وهمچنان عاشق باشی
ثبت شده در تاریخ شهریور ۸, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۰۱ ب.ظ