سه شنبه ۲۲م مرداد ۱۳۸۷
انتظار
نوشته شده توسط
admin در
Uncategorized
باران کدام آسمان ردپای تورا شست وقتی که پنجره در انتظار تو نشسته بود؟ گمشده ی من! پشت کدامین واژه پنهانی؟
قطره قطره اشکهایم را در شبهای تیره وتار زمستان شاهد می گیرم.تمام شبهایی که همپای قطره های باران باریدم.تمام روزهایی که من وخورشید منتظر آمدنت نشستیم.خورشید غروب می کردو من باز هم دست در دست ستاره ها تا صبح هجی می کردم واژه ی انتظار را…
پ.ن
بر برگ گل به خون شقایق نوشته ام تا زنده ام من دوستت دارم محمدم