دل نوشته های ناناز

چهارشنبه ۴م اردیبهشت ۱۳۸۷

حرمت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

با ديگران آنگونه رفتار کن که ميخواهی با تو

رفتار شود .

به دنبال كدامين قصه و افسانه مي‌گردي

در اين بيغوله رد پايي از ياران نمي‌يابي

چراغ شيخ شد خاموش و اين افسانه روشن شد

كه در شهر ددان ميراثي از انسان نمي‌يابي

وقتي كه مُردم

هر شب

دستمالي خيس

از دستان ماه بگير

براي پيشاني تب دار خورشيد !

روزهاي گم شده را

جمع كن

و درون تقويم سال نو بچين !

چشمهاي بهار را

قرض بگير

و در آغوشت

جاي هر دويمان گريه كن !

گريه كن !

آنقدر گريه كن

تا جاي گم شدنت را

لا به لاي خنده ي زمين

پيدا كني !

نظر دهید ...




:mrgreen: :neutral: :twisted: :shock: :smile: :???: :cool: :evil: :grin: :oops: :razz: :roll: :wink: :cry: :eek: :lol: :mad: :sad: