دل نوشته های ناناز

جمعه ۲۸م دی ۱۳۸۶

صدایش کن

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

برای شنیدن صدایش

دیدن نگاهش

بوسیدن لبانش…

مانده ام

و می مانم

ای نسیم … صدایش کن

جواب مرا نمی دهد

امیدوارم جواب تو را بدهد…

عزیزم دوستت دارم
***
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشين کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی‌آيد به چشم غم پرست

بس که در بيماری هجر تو گريانم چو شمع

رشته صبرم به مقراض غمت ببريده شد

همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

در ميان آب و آتش همچنان سرگرم توست

اين دل زار نزار اشک بارانم چو شمع

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست

ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است

کمال عشق تو در عين نقصانم چو شمع

کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت

تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع

همچو صبحم يک نفس باقيست با ديدار تو

چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنين

تا منور گردد از ديدارت ايوانم چو شمع

آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت

آتش دل کی به آب ديده بنشانم چو شمع

نظر دهید ...




:mrgreen: :neutral: :twisted: :shock: :smile: :???: :cool: :evil: :grin: :oops: :razz: :roll: :wink: :cry: :eek: :lol: :mad: :sad: