سه شنبه ۲م مرداد ۱۳۸۶
دل
نوشته شده توسط
admin در
Uncategorized
انگار دوباره یه بغض کهنه گلومو فشار میده دلم واسه خودم تنگ شده خیلی وقته که از خودم خبری ندارم بیچاره دلم بدجوری تیکه پاره شده زخماش عفونت کرده نمی خواستم اینجوری ازش جداشم اما خودش خواست خودش میخواست خوب بمونه و خوبی کنه خودش خودشو تیکه پاره کرد و به هر کی از راه رسید یه تیکه از خودشو داد چقدر بهش گفتم تموم میشی دردت میاد اما به خرجش نرفت که نرفت حالا هم که هی گریه میکنه و بهونه میگیره
*******
با توام بی وفا:
کی مهربونی تو گرفت ؟
از من غرقابه به درد
کی دستای عزیزتو
تبر برای ساقه کرد؟
کینه رو کی یاد تو داد؟
تو هم شدی مثل همه؟
از تن گرم عاشقت
کی ساخته یک مجسمه؟