سه شنبه ۲م مرداد ۱۳۸۶
خدایا
نوشته شده توسط
admin در
Uncategorized
خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
آن هنگام که زبان از کلام باز می ماند
و من از همه جا درمی مانم
تنها تو هستی که به دیدارم می آیی
و با کلام زیبایت مرهمی بر روح زخمی ام می گذاری
تو می آیی و مرا غرق لذت با تو بودن می کنی
و آن جاست که من حس می کنم
خوشبخت ترین انسان روی زمینم
اما هنگامی که تو میروی
من در حسرت با تو بودن فریاد می زنم:
بی تو برگ های وجودم پر از اضطراب آمدن باد است.