سادگی مرا ببخش
سادگی مرا ببخش که خويش را تو خوانده ام
برای برگشتن تو به انتظار مانده ام
سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام
تو را به انگشتر شعر مثل نگين نشانده ام
به من نخند و گريه کن چرا که جز نياز تو
هر چه نياز بود و هست از در خانه رانده ام
اگر به کوتاهی خواب ، خواب مرا سايه شدی
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
گلوی فرياد مرا سکوت دعوت تو بود
ولی من اين سکوت را به قصه ها رسانده ام
دوباره از صداقتم دامی برای من نساز
از ابتدا دست تو را در اين قمار خوانده ام
گناه از تو بود و من نيازمند بخششم
چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام
گناهکار هر که بود کيفر آن مال من است
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
سلام
ظاهرا” شما دو تا آدرس دارید … مهسا و ناناز
به هر حال امیدوارم همیشه عاشق باشید و پایدار
و هیچوقت خدا را فراموش نکنید
اگر با تبادل لینک موافق هستیدخبرم کنید خوشحالم می کنید
بگذار اندیشه هایمان پرواز را تجربه کنند…
شاد زی مهر افزون
ثبت شده در تاریخ تیر ۲۶, ۱۳۸۶ @ ۱:۵۳ ق.ظ
i love you very much
come to my web quickly.
i am waiting for you.
ikiss you.
ثبت شده در تاریخ تیر ۲۶, ۱۳۸۶ @ ۱:۲۰ ب.ظ