دل نوشته های ناناز

یکشنبه ۲۴م تیر ۱۳۸۶

برای همسرم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

تو را دوست مي دارم
در كوچه باغها بوي ليمو مي آيد
بوي سيب گلاب
بوي ريحاني كه در لا به لاي ذهنم مي بارد
و مرا سر شار از پروانه مي كند
بهار را با تو شكوفه مي زنم
و سفره هفت سين من
پر از پيچگ و ياس مي شود
تو را از خدا عيدي گرفتم
لاي يك نيلوفر آبي
رو به سوي طلوعي زرد و نمناك
هنگامي كه عطر نعنا در فضا مي رقصيد
و من به شفافيت تو اقتدا كردم
تو را دوست مي دارم
به مردم مردابهايم سنگ مي اندازم
هر لحظه ام را جلوي قدمهايت قرباني مي كنم
و در تلاطم سرخي كه سا خته اي باران مي كارم
تو را دوست مي دارم
آن زمان كه در جمعيت اندوه مرا به نام خواندي
و مرا با روح نجيب آيينه پيوند زدي
ديگر هر غروب، رو به قبله اي كه هميشه نوراني است
به احترامت سكوت مي كنم
حالا ببين!
يك كبوتر ديگر در من مي رويد..

نظر دهید ...




:mrgreen: :neutral: :twisted: :shock: :smile: :???: :cool: :evil: :grin: :oops: :razz: :roll: :wink: :cry: :eek: :lol: :mad: :sad: