دوشنبه ۲۸م خرداد ۱۳۸۶
عاقبت
نوشته شده توسط
admin در
Uncategorized
عاقبت تو مرا خواهي فروخت
آرام و بي صدا به
سيب سرخي که از باغ همسايه برايت آورده اند
تو آن را نيش خواهي زد
و در پايان وقتي که سيبت تمام شد
آنگاه است که سايه محو شده مراکه کنارت جايش خاليست درک ميکني
و با خود مي گويي چه دير فهميدم