دل نوشته های ناناز

دوشنبه ۲۸م خرداد ۱۳۸۶

عاقبت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

عاقبت تو مرا خواهي فروخت
آرام و بي صدا به
سيب سرخي که از باغ همسايه برايت آورده اند
تو آن را نيش خواهي زد
و در پايان وقتي که سيبت تمام شد
آنگاه است که سايه محو شده مراکه کنارت جايش خاليست درک ميکني
و با خود مي گويي چه دير فهميدم

نظر دهید ...




:mrgreen: :neutral: :twisted: :shock: :smile: :???: :cool: :evil: :grin: :oops: :razz: :roll: :wink: :cry: :eek: :lol: :mad: :sad: