یکشنبه ۶م خرداد ۱۳۸۶
دل دریایی
نوشته شده توسط
admin در
Uncategorized
هاي اي اهالي كوچه در يايي ها
اي كويران دل دريايي
امشب نمي خوام شعر بگم
مي خوام بپرسم
آيا عشق بي وصال زيباتر نيست؟
آيا جاوندان نمي شه عشقي كه نيمه راه بمونه؟
مگه پاداش زجر ليلي و مجنون همين جاودانه شدن نبود؟
يكي پيدا بشه به من بگه آيا عشق من و خدا هم مثل ايناست؟
من نمي خوام عشقم با خدا نيمه راه بايسته
من يكي شدن با خدا رو مي خوام
اصلا من اين جاوندانگي ليلي رو نمي خوام
خدايم نگو نه ، دلت كه نمي ياد
تو هم منو عاشقي درسته؟
خدايم يه بار بگو دوست دارم، يه بار منو ببوس
دلم داره مي تركه
دل منم درياييه
اما داره مي تركه
خدايم دل تو هم درياييه؟
خدايا بگو منو مي خواي
بگو منو مي بري پيش خودت
نمي خوام اينجا توي اين جنگل بمونم
شاخه هاش دست و پامو مي گيرن، جلو چشمامو مي گيرن
نمي ذارن تاج پيشونيتو ببينم (خورشيد رو ميگم)
خدايم دوستت دارم مي بوسمت
عزيزم