دل نوشته های ناناز

دوشنبه ۳م اردیبهشت ۱۳۸۶

غروب آرزوها

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

دریای پرسخاوت چشمانت
چه ساده وبی ریا
مروارید های عشق را
به ساحل نگاهم ارزانی داشتند و من
صداقت نگاهم و
یک سبد پر از گلهای اطلسی را
پیشکش چشمانت کردم
آن روز
در طللوع قشنگ آرزوهایم
غروب سرد، رویاهایم را ندیدم
چرا،درخشش چشمانت
این را به من نگفت
که جاده ی عشق تو،
روزی به بن بست خواهد رسید
و در این کوره راه من خواهم ماند و
خاطراتی از هم گسسته
خاطراتی مثل ابر ،خاطراتی مثل مه

یک نظر به ' غروب آرزوها '

پیگیری نظرات این صفحه توسط RSS.
می توانید توسط این لینک به ' غروب آرزوها ' دنبالک ارسال کنید.

  1. محمود فرمودند:

    ممنون دوست عزیز…خوشحالم از داشتن دوست خوبی مثل شما..تا بعد در پناه حق

    ثبت شده در تاریخ اردیبهشت ۹, ۱۳۸۶ @ ۱۱:۰۱ ق.ظ

نظر دهید ...




:mrgreen: :neutral: :twisted: :shock: :smile: :???: :cool: :evil: :grin: :oops: :razz: :roll: :wink: :cry: :eek: :lol: :mad: :sad: