دوشنبه ۳م اردیبهشت ۱۳۸۶
غروب آرزوها
نوشته شده توسط
admin در
Uncategorized
دریای پرسخاوت چشمانت
چه ساده وبی ریا
مروارید های عشق را
به ساحل نگاهم ارزانی داشتند و من
صداقت نگاهم و
یک سبد پر از گلهای اطلسی را
پیشکش چشمانت کردم
آن روز
در طللوع قشنگ آرزوهایم
غروب سرد، رویاهایم را ندیدم
چرا،درخشش چشمانت
این را به من نگفت
که جاده ی عشق تو،
روزی به بن بست خواهد رسید
و در این کوره راه من خواهم ماند و
خاطراتی از هم گسسته
خاطراتی مثل ابر ،خاطراتی مثل مه
ممنون دوست عزیز…خوشحالم از داشتن دوست خوبی مثل شما..تا بعد در پناه حق
ثبت شده در تاریخ اردیبهشت ۹, ۱۳۸۶ @ ۱۱:۰۱ ق.ظ