سه شنبه ۲۸م فروردین ۱۳۸۶
برای او که می داند دوستش دارم
نوشته شده توسط
admin در
Uncategorized
دوست ندارم که عشقمون بارونی بشه
نازنینم چشمای قشنگت دارن چی می بینن؟
عزیزتزینم نکنه بباری نکنه گونه های لطیفت رو مرطوب کنی؟
خوشا به حال اون فضای اطرافت
آخه چقدر کتاب حافظ رو باز کنم؟
چقدر به مهره های تسبیح التماس کنم؟
ای مهربونم دوست دارم خواب باشی چون می خوام اونقدر گریه کنم که آسمون اونجا هم بباره
اه که چقدر ناله هام وسیع هستن و گریه هام عمیق
نمی خوام اینجا تموم بشم
چگونه فراموشت کنم چگونه؟
تو نفس منی من چگونه نفس نکشم؟(محمدم)
آخه تا به کی یادت رو ببوسم؟
خدای من نکنه با اون چشمای قشنگش بباره
خدایا همون طوری که منو در آغوش می گیری و لالایی می گی
اون رو هم خواب کن
نمی خوام اون قلب معصومش ترک برداره
خدایا کمکمون کن