پنجشنبه ۹م فروردین ۱۳۸۶
تنهام
نوشته شده توسط
admin در
Uncategorized
تو تنهایی
ومن صد بار تنهاتر
تو می دانی که من جز با تو
با هرکس که باشم باز تنهایم
تو می دانی که این بغض فرو خورده
به جز برشانه های استوارت
جای دیگر وانخواهد شد
ومی دانی که من یک عمر چشمانم به در بوده است…
دلم امروز می خواهد
که این را هم بدانی که
دگر تاب وتوانم نیست
ببین سردی دستانم زمستان را خجل کرده بود
وحتی اشک هم دیگر
تسلی بخش غم ها نیست
بیا که دیگر از دست خیالت هم گریزانم
بیا که سخت تنهایم