دل نوشته های ناناز

شنبه ۴م فروردین ۱۳۸۶

ستاره ی کور

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

نا توان ، گذشته ام ز کوچه ها

نیمه جان رسیده ام به نیمه راه

چون کلاغ خسته ای- در این غروب-

می برم به آشیان خود پناه.

در گریز ، از این زمان بی گذشت

در فغان ، از این ملال بی زوال

رانده از بهشت عشق و آرزو

مانده ام همه غم و همه خیا ل.

سر نهاده چون اسیر خسته جان ،

در کمند روزگار بد سرشت .

رو نهفته چون ستارگان کور ،

در غبار کهکشان سرنوشت .

می روم ز دیده ها نهان شوم !

می روم که گریه در نهان کنم .

یا مرا جدایی تو می کشد ،

یا ترا دوباره مهربان کنم !

این زمان ، نشسته بی تو ، با خدا

آنکه با تو بود و با خدا نبود !

می کند هوای گریه های تلخ ،

آن که خنده از لبش جدا نبود

بی تو ، من کجا روم ؟ کجا روم ؟

هستی من از تو مانده یادگار .

من بپای خود به دامت آمدم ،

من مگر ز دست خود کنم فرار !

تا لبم ، دگر نفس نمی رسد .

ناله ام به گوش کس نمی رسد .

می رسی به کام دل که بشنوی

ناله ای از این قفس نمی رسد ………!

نظر دهید ...




:mrgreen: :neutral: :twisted: :shock: :smile: :???: :cool: :evil: :grin: :oops: :razz: :roll: :wink: :cry: :eek: :lol: :mad: :sad: