دل نوشته های ناناز

یکشنبه ۲۷م اسفند ۱۳۸۵

آخرین ایستگاه عاشقی

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

دستي نيست تا نگاه خسته ام را نوازشي دهد.

اينجا ،باران نمي بارد… فانوسهاي شهر، خاموش و مُرده اند

دست هاي مهرباني ،فقيرتر از من اند…!

نامردمان عشق نديده ، خنجر کشيده اند بر تن برهنه و بي هويتم !

دلم مي خواهد آنقدر بنويسم تا نفسهايم تمام شود.

آنقدر دفترهاي کهنه را سياه کنم ، تا سَرَم ، فرياد کنند.

بوي غربت کوچه ها امان بُريده است…!

مي خواستم واژه اي پيدا کنم تا …

دلتنگي کهنه و بي خاصيتم را عرضه کند ،

ولي واژه ها باز هم غريبي مي کنند.

مي خواستم ، کاغذي بيابم منت نگذارد،

تنش را بدستانم بسپارد، تا نوازشش دهم ،

اما ، اعتمادي نيست…!

اين لحظه ها ي لعنتي ، باز هم مرا عذاب مي دهند…

اين دقيقه هاي بي وفا ، بي وجدانترين ِ عالم اند…!

دستي نيست تا دستهاي خسته ام را گرم کند…

نگاهي نيست ، تا مرا اميد دهد…

نفسي نمانده تا به آن تکيه کنم،

اينجا، آخرين ايستگاه عاشقيست !!…

نظرات(۲) به ' آخرین ایستگاه عاشقی '

پیگیری نظرات این صفحه توسط RSS.
می توانید توسط این لینک به ' آخرین ایستگاه عاشقی ' دنبالک ارسال کنید.

  1. parkanet فرمودند:

    آری ، اینجا ایستگاه آخر عاشقی می باشد . باید پیاده بشی .

    ( ایملت را چک کن )

    ثبت شده در تاریخ اسفند ۲۷, ۱۳۸۵ @ ۱۱:۵۷ ب.ظ

  2. محمود فرمودند:

    فرارسيدن نوروز و سال نو را شادباش ميگويم.
    برايتان تندرستي و نيکروزی
    در سال نو آرزو دارم.
    باشد که سالي سرشار از شادی
    و کامروايي داشته باشيد.

    ثبت شده در تاریخ اسفند ۲۹, ۱۳۸۵ @ ۸:۵۸ ب.ظ

نظر دهید ...




:mrgreen: :neutral: :twisted: :shock: :smile: :???: :cool: :evil: :grin: :oops: :razz: :roll: :wink: :cry: :eek: :lol: :mad: :sad: