یکشنبه ۶م اسفند ۱۳۸۵
دوستت دارم
نوشته شده توسط
admin در
Uncategorized
من چه عاجزانه افق هاي طلايي نگاهت را با هزار تمنا جستجو مي كنم.
قصه تنهايي را در آسمان آبي نگاهت در ميان مي گذارم ، نسيم اشكي كه
در نگاهت موج زد باراني از عشق بود براي باغ روياهايم ، دلم چه
بي قرار براي نگاه عاشق ات مي تپد.
در دل شب هاي تاريك وجودم به جستجوي روشنايي شمع وجودت مي گردد.
به آفتاب گرداني مي مانم كه هر صبح به اميد آفتاب وجود تو سراز خواب
بر مي دارم. بي تو گلبرگ هاي نازك وجودم را باد سرد خزان در هم فرو مي ريزد.
جوانه هاي ناشكفته اميدم به دور از تو مي خشكند.
قلبم كوچك تراز آني است كه ظرفيت خوبي هاي تو را داشته باشد.
اما در سكوت پر از فرياد خودم مي گويم و مي گويم با همين قلب
كوچك ، به
وسعت تمام خوبي ها و سادگي هايت دوستت دارم.