بيچاره دلم
… دلم به حال قايق ماهيگيريمان می سوزد که دارد غرق می شود .
ودلم بيشتر به حال ماهی هايی می سوزد که ،
بايد به دريا برگردند ،
اما مرده .
… دلم به حال گلهای رز باغ می سوزد که سهم آخرين قرار ما شدند.
و بيشتر به حال زنبورهايی می سوزد که ،
بايد به کندو برگردند ،
اما دست خالی .
دلم ببشتر از همه به حال دل خودم می سوزد…..
بیچاره دلم ،
وقتی که عاشق شد يار به حالش نظر نکرد……
بی چاره دلم ؛ با اين همه سوختن
اما خاموش …..
دل من صبور باش
این روزها هر چند سخت ،
حوصله ها هر چند کم ،
طاقتها هر چند طاق ،
اما ….
روزي تو خواهي آمد ،
از كوچه هاي باران ،
تا از دلم بشويی ،
غم هاي روزگاران …