دل نوشته های ناناز

دوشنبه ۲۳م بهمن ۱۳۸۵

با تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

و من در عزای دوری تو آسمان گردم

چنان چکاوک نالان هماره پر دردم

به جرم تب عاشقی نگو که گرمم من

که بی صدای نفسهای تو سردم

چه روزها که با خيال تو خوش بودم

چه شبها که با سايه ات عاشقی کردم

کنون بدون بودن دستت ای عاشق

ز صحنه دفتر عشاق من طردم

نبين که خون سرخ می چکد از قلبم

ز عشق تو مجنون شده دل زردم

بيا و انتظار چشم مرا بربا

که در نبود زمستانی تو من گردم

بيا و باز هم محرم صدايم باش

که من حضور را با تو زندگی کردم

نظر دهید ...




:mrgreen: :neutral: :twisted: :shock: :smile: :???: :cool: :evil: :grin: :oops: :razz: :roll: :wink: :cry: :eek: :lol: :mad: :sad: