دوشنبه ۲۷م آذر ۱۳۸۵
بالهاي خونين
نوشته شده توسط
admin در
Uncategorized
صدايت زدم
بال گشودي و به سويم آمدي
و در آغوشم نشستي
بوي بهار مي دادي
و شكوفه هاي بادام
و چهره ات رنگ ارغوان داشت
گفتم :دوستت دارم محبوب من
براي هميشه…
جستي زدي
و پر گشودي
پروانه شدي
و گريختي
از بالهايت خون مي چكيد…