پنجشنبه ۴م خرداد ۱۳۸۵
برهوتی بی پایان
نوشته شده توسط
admin در
Uncategorized
گریستن را
همچون تنهایی ناممکن ومحکوم
آموخته ام.
ومن،
آن پرنده ترد ونازک بالم
تا کی مجال پریدن در آسمان فلزی را دارم؟
گویا،تارک دنیا شده ام!
وبهترین نماد دلتنگی ام،
باران.
وتمام تلاش خود را
با سکوتی مات و غمگین
عقیم گذاشتم و من،
همه چیز داشتم واکنون،
هیچ ندارم.
بر گشته ام به زندگی عادی ام
رسیدگی به تنهایی ها!
سلام دوست خوبم
چقدر زیبا بود
موفق باشی
به روزم
ثبت شده در تاریخ خرداد ۶, ۱۳۸۵ @ ۳:۲۵ ب.ظ
خيلي زيبا بود …
واقعا لذت بردم.
-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
نه نغمه ي ني خواهم و نه طرف چمن
نه يار جوان ، نه باده ي صاف کهن
خواهم که به خلوتکده اي از همه دور
«من باشم و من باشم و من باشم و من»
-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
من هم آپم اگر بياي خوشحالم مي کني
و اگه نظر بدي خوشحالتر ميشم.
بايه شاخه گل سرخ منتظرت هستم.
موفق باشي عزيز دل …
ثبت شده در تاریخ خرداد ۱۳, ۱۳۸۵ @ ۳:۳۰ ب.ظ
اخ دل من . دل ديونه من …
ثبت شده در تاریخ خرداد ۱۴, ۱۳۸۵ @ ۲:۰۸ ق.ظ