تمشک
تمشكهاي رسيده در٬
بوسه هاي آفتاب.
* * *
تمشك ها
نشسته اند به آب
ودهان من.
* * *
تمشك ها رسيده اند
و پرندگان
ـ هنوز نه.
* * *
تمشك های سياه
مزه هايشان
چه روشنند !
دل نوشته های ناناز
تمشكهاي رسيده در٬
بوسه هاي آفتاب.
* * *
تمشك ها
نشسته اند به آب
ودهان من.
* * *
تمشك ها رسيده اند
و پرندگان
ـ هنوز نه.
* * *
تمشك های سياه
مزه هايشان
چه روشنند !
درخشگزاری بی آب
بی راه عبور
به امید اعجاز باران
گندم می کاریم
ما مسافران
وقتی سنگین است کوله بارمان
نمی دانیم چه رها کنیم، چه بر داریم
در پست و بلند روزگار
با خوب و بد آدمها
چه پشت سرگذاشته ایم و می گذاریم
ما مست های همیشه خواب
وقتی بیدارمی شویم که نمی دانیم که هستیم
ودر اتاقی که خود چراغش را شکستیم
کورمال در پی دیوار می گردیم
زیستن را تفسیر کن
تو که دستهایت
برترین کلام را که دوست داشتن است
تعلیم می دهد
و صدای قلبت
رگهای مرا بیدار می کند
اندوه را تعریف کن
ای سپیده محصور
که در پیکرت روح حساس ابریشم ها جاریست
و هیچ کس جز من
رنگ چشمانت را نشناخته
و عشق را تفسیر کن
در پریشان سکوتت
زمانی که خیابان
رنگ چشمان تورا می گیرد
و درختان نامت را
نجوا می کنند
و من خاطرات ناچیز بودن را
در لبخندی
به کوچه تاریکی می بخشم
و به دری می کوبم
که تو می گشایی
تنها عبور
ستاره ای که شب را می شکند
از آسمان ها
می گذرم
دستهایت را می گیرم
و به خورشید می رسم
تکثیر می شوم در تو
لحظه ای هزار آئینه
در چرخش چشمانت
و رسوخ می کنم گوئی…
بنوش،
بنوش رنگ چشمانم را
در فنجان قهوه روزانه ات
سیاره من،
زیسته ام در تو
حق آب و گل دارم،
بر سرزمین آغوشت
و با هرنفست وزیده ام بر آبی دریاها
زنده گشته ام،
به اعجاز بوسه ات
بالغ شده ام
چنان کبوتری
در بلوغ سبز دستانت
و باور کن به اینجا
بی آبی رگهایت
غریبه ام به غریزه خویش…
سلام
با شعر آمده ام بدون تمام حاشیه هایی که بعضیها
فکر می کنند ادبیات می کند!
زد به سمت شعر غزل شد تمام راه
بارید درد عشق به دستان خیس ماه
دلتنگ روزهای خودش بود بی صدا
فریاد می کشید در این حسرت سیاه
ای مهربان فروغ زمانم حقیقتن
“تنها صدا ، صدای تو می ماند و هنوز” !
لبخند پشت درد ِ نگاهت شکسته است
زخمی ترین کبوتر دریا بهار شاه
پرواز کن دوباره شروعی همیشه باش
وقتی هنوز پنجره ای رو به سمت ماه….
برای بوسه ی لبهات تشنه تر شده است
و هر چه جز تو در این سینه بی اثر شده است
تویی بهانه ی شیرین شعرهای دلم
به یمن نام تو احساس شعله ور شده است
مرا پناه بده در میان دستانت
که نیستی و دلم بی تو در به در شده است
قبول کن که ببارم به روی شانه ی تو
که چشمهای من از عشق ،گریه تر شده است
بخواه گم بشوم در نگاه تو وقتی
تمام زندگیم در تو مختصر شده است.

امروز تولد منه
من ٢۶ ساله شدم
شبی پاییزی
اشکی چکید بر زمین
اشکی از چشمانی کوچک
شب تمام شد و آنروز بود که برای اولین بار صبحی می دیدم
هر چند تصویری نیست
حال سالها گذشته و سالی بر سالهای زندگیم افزوده می شود
می شنوم از همه سو می گویند
تولدت مبارک
از همه شما دوستای عزیزم بابت تبریکای قشنگتون تشکر می کنم و برای تک تکتون بهترینها رو آرزو دارم موفق و موید باشید .
خدا یارتان
به تجربه ثابث شده است کسانی که اهل مطالعه و تفکر هستند در زندگی دچارمشکلات کمتری می شوند و
بن بستی برای آنها در زندگی وجود ندارد و آمار ارایه شده از زندان های کشور نیز بیان گر همین مساله است
که در بین گروه تحصلیکرده و با ایمان که به مطالعه،اهمیت می دهند،آمار خلافکاری و جرم و جنایت نزدیک به صفر می باشد
و همچنین تجربه مفید دیگری که ملموس تر است ،اثرات سخنان و جملات بزرگان و اندیشمندان است که گاهی یک جمله کوتاه از آنان
چنان آثار و تغییرات مثبتی در زندگی ما به وجود می آورد که خودمان هم باور مان نخواهد شد و با همین یک جمله خواهیم توانست
راه گم شده خودمان را پیدا کنیم و دارای زندگی هدفمند شویم.
*خلاصه ای از سخنان بزرگان*
هرکس نیک نهاد و پاک منش و کوشاست به آنچه سزاوار اوست، می رسد .
آن که تخم بدی می افشاند بدون شک همه ی محصول آن را درو خواهد کرد.لجاجت تدبیر را باطل می کند .
همواره باید به خاطر داشته باشیم که از نتایج اعمال خود برخوردار خواهیم شد . از مکافات عمل غافل نشو!
خوشبختی و بدبختی ایام پیری عصاره اعمال گذشته ماست .پاداش درستی را درستی بجوی و انگیزه کار نیک را همان نیکی بدان،این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظریست.
بعد از سختی دنیا نوبت آسایش آخرت و بعد از لذت های نامشروع دنیوی نوبت تلخکامی آخرت خواهد رسید.
ناشکیبایی و خشم چیزی از رنج شما نمی کاهد بلکه درد جدیدی برای از پای در آوردن شما بوجود می آورد ،اگر می خواهی خوشبختی را کاملا لمس کنی چیزی جز آنکه داری آرزو مکن و نظرت معطوف به نیمه پر لیوان باشد.در دوستی ها میانه نگه دار که شاید دوست روزی دشمن تو شود و در دشمنی راه افراط مسپارید که شاید دشمن روزی دوست شود.
با تو تمام فصل ها سر سبز و زیباست
آیینه چشمت پر از باغ تماشاست
با هر نسیم خنده شیرینت ای گل
در چشم های عاشقم شور تمناست
با تو تمام لحظه هایم شا عرانه است
گلواژه های شعر در قلبم شکو فاست
وقتی تو باشی روز هایم آفتابی ست
شب ها به چشم خواب من صد باغ رویاست
راز تمام فصل های صبح اشراق
در آن نگاه جاری سبز تو پیداست
باور کن ای هستی شعرم! تا تو هستی
پاییز هم لبریز از شو ریدگی هاست
تا عشق هست و تا امید و مهربانی
در کام ما این زندگی زیباست زیباست
حضورت مثل یه رویاس
که تو شبهام پیدا شد
از این دلهره میفهمم،
که راهت سمت من واشد …
یه جوری عاشقم انگار،
تو بی همتایی از خوبی
چه حسی داری از اینکه،
میون قلبم آشوبی…؟!
لبات و گرم می بوسم
دلم بیتاب میلرزه،
تمومه حسم از عشقت
تو اون ثانیه، بی مرزه…
تا از دستات وا میشم،
همش دلشوره میگیرم
یه روز آخر تو آغوشت ،
اگه قسمت شه میمیرم…
همیشه از تو میفهمم
خدا با من چقد خوبه
از اینکه عشق تو یک عمر
داره تو سینه میکوبه…
بیا گل آرزوهام که بی تو تنهای تنهایم